ببین که لباده های خودمان را باید از دست فرنگی ها تن کنیم
صنعتگر های مسیحی در اروپا، تقلب می کردند، مارک " الله " را روی جنس های خودشان می زدند، یعنی که این ساخت اروپا نیست ، کار بلخ و بخارا و طوس و ری و بغداد و شام و مصر و
اسطامبول و قرناطه و قرطبه و اندلس است . حتی روی صلیب مارک "الله " می زدند!
جنگهای صلیبی که شد آنها افتادند به جان ما ، ما افتادیم به جان هم ، مسیحی ها و جهود ها یکی شدند ، مسلمانها صد تا شدند ، سنی به جان شیعه ، شیعه به جان سنی ، ترک به جان فارس ، عجم به جان عرب ، عرب به جان بربر ، بربر یه جان تاتار... د
باز هم هر کدام در خودشان کشمکش ، دشمنی ، بد بینی ، جنگ و جدل ... حیدری ، نعمتی ، پایین سری ، بالا سری ، یکی شیخی ، یکی صوفی ، یکی امل ، یکی قرتی ... د
نقشه ی جهان را جلوی خودت بگذار، از خلیج فارس یک خط بکش تا اسپانیا ، از آنجا یه خط برو تا چین ، این مثلث میهن اسلام بود ؛ یک ملت ، یک ایمان ، یک کتاب ... حالا ؟
مسلمان های یک مذهب ، یک زبان ، یک محل ، توی یک مسجد ، هفت تا " نماز جماعت " می خوانند! توی برادران جنگ هفتاد و دو ملت برپا شد. هر ملتی اسلام را رها کرد ، رفت به سراغ قصه های مرده ، خرابه های کهنه ، استخوان های پوسیده ..."خدا " را از یاد بردند ، توحید توی کتابها مرد ، به شکل کلمات ؛ و شرک توی جامعه جان گرفت ، به شکل طبقات.
دین فرقه فرقه شد و امت قوم قوم و ما قطعه قطعه ، هر قطعه ... و لقمه ای چرب و نرم و راحت الحلقوم. سر ما به خاک بازی ، به خون بازی ، فرقه سازی ، دسته بندی ، یخ جنگهای زرگری ، به بحث های بیخودی ، به حرف های چرت و پرت ، به فکرها و علم های پوک و پوچ ، به عشق ها و کینه ها ی بی ثمر، به گریه ها و ندبه های بی اثر ، به دشمن های عوضی ، به خنده های الکی ، بند کردند. چشم ما را به لالایی خواب کردند.
فرنگی ها هم مثل مغول ها "آمدند و سوختند و کشتند و بردند و..."
اما نرفتند ....

