تبليغاتX
۩ هبوط در تنهایی شریعتی
.:: Yes, the brother was like this ::.

بسم الله

متنی که در ادامه خواهید خواند گزیده ای از نوشته ی دکتر صادق طباطبایی- خواهر زاده ی امام موسی صدر- می باشد که بمناسبت سالگرد مرحوم علی شریعتی نگاشته شده و حاوی ناگفته هایی از خاکسپاری مرحوم دکتر علی شریعتی می باشد:

اين روزها مصادف است با فقدان پررمز معلم شهيد علي شريعتي. از من خواسته‌اند، براي خوانندگان مطلبي در بزرگداشت او بنگارم و از مراودت و از آشنايي با او و نيز از توفان مجاهدت‌هاي فرهنگي او در آن دوران سياه و ستم، مطالبي را بنگارم، خاصه براي نسل امروز که تنگ‌نظري‌هاي برخي متوليان متحجر، عرصه زندگي را براي او به شدت تنگ کرده‌اند و مي‌رود که از دين و مذهب بگريزد، بازخواني انديشه‌هاي دکتر شريعتي که مبين اسلام ناب و بي‌پيرايه است، بسيار ضروري به نظر مي‌رسد.

در قرآن کريم مي‌خوانيم: «ان الذين آمنوا و عملوالصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا»؛ آنان که ايمان آوردند و کارهاي شايسته و صالح انجام دادند، خداوند برايشان در دل اهل ايمان محبتي قرار مي‌دهد و ايشان را محبوب دل‌ها مي‌سازد.

همچنين در فرازي از فرمان حضرت امير به مالک اشتر به اين حقيقت ناب بر مي‌خوريم که: «و انما يستدل علي الصالحين بما يجري الله لهم علي السن عباده»؛ والبته صالحان را فقط به آنچه خداوند بر زبان بندگانش جاري مي‌کند، مي‌توان شناخت.
اگر آن آيه و اين کلام گهربار را معيار و ملاک قرار داده و به دل‌هاي بيشماري که در سوگ از دست دادن او گداختند و به مضامين بزرگاني که در ستايش مجاهدت‌هاي علمي‌، فرهنگي، ديني و انقلابي او بر زبان راندند، دقيق عنايت کنيم، آن بيان الهي و اين توصيف علي‌ابن‌ابيطالب(ع) را در معرفي بندگان صالح خدا، مصداق وجود پراثر و پرگهر آن عزيز فقيد، يافته و او را بي‌ترديد در زمره بندگان صالح خداوند خواهيم يافت.

مرحوم استاد محمدتقي شريعتي در سوگ فرزندش در جمع کساني که به دلداريش آمده بودند گفت: «هيچ‌کس نمي‌داند که در دل من چه مي‌گذرد. فقط خدا مي‌داند. روز عاشورا، وقتي مصيبت سيدالشهدا(ع) به نهايت رسيد، آمد به در خيمه که از اهل بيتش خداحافظي کند. بچه‌اش را دادند دستش، از بچه شش ماهه چطور خداحافظي مي‌کنند؟ بچه را مي‌بوسند. در لحظه‌اي که خواست او را به مادرش برگرداند، صداي تيري شنيد. بچه شروع کرد روي دست پدر به پرپر زدن. اين شدت که به نهايت رسيد.امام اين جمله را گفت: «انه يهون علي الخطب انه بعين الله»؛ اين مصيبت سنگين از آن جهت بر من آسان مي‌گردد، که در برابر چشم خدا انجام مي‌گيرد.

من به خصوص در اين مصيبت سنگين که هيچ رنج وشدتي براي من در اين عمر پر از رنج، به اين اندازه نبوده است، اين جمله امام را گفته‌ام و حال نيز باز مي‌گويم: «انه يهون علي الخطب انه بعين الله»؛ اين که انسان مي‌داند که خدا مي‌بيند، مصيبت بزرگ قابل تحمل مي‌شود.
از وفات دكتر هم ايشان خيلي افسرده شدند. بايد دانست كه براي انتقال جنازه دكتر به زينبيه(ع) و همچنين مراسم هفتم و چهلم دكتر در لبنان، امام صدر سنگ تمام گذاشتند. بايد گفته شود كه بعد از اعلام وفات دكتر، رژيم شاهي ورق را ناگهان برگرداند و در نظر داشت با تجليل و احترام خاصي جنازه دكتر را به ايران بياورد. اين مطلب را در متن و فحواي روزنامه‌هاي آن روز ايران مي‌توان ديد. رژيم در واقع مي‌خواست وانمود كند كه او مورد قبول و حمايت نظام شاهنشاهي است. بلكه تأثير كلام او را در جوانان و انقلابيون از بين ببرد. در لندن هم سفارت ايران در خواست كرده بود جنازه را تحويل بگيرد و به عنوان متولي يك ايراني كه در آنجا فوت كرده است وارد كار شود. اقدامات ما هم مي‌رفت تا بي‌ثمر شود که با احسان، فرزند دكتر كه در آمريكا بود، توانستيم ارتباط برقرار كنيم. خوشبختانه او در همان روز‌ها وارد 18 سالگي شده بود. قرار شد تلگرافي به پزشك قانوني لندن مخابره کرده و از آن‌ها بخواهد تا آمدن او جنازه را در سرد خانه نگاه دارند و به كسي تحويل ندهند.

ابتدا تلاش ما اين بود كه جنازه را به نجف ببريم ولي رژيم عراق را برادران ما در عراق خصوصا آقاي دعايي نتوانستند راضي كنند و آنها نمي‌خواستند با شاه روابطشان را تيره كنند. لذا با آقاي صدر تماس گرفتيم، ايشان گفتند به سوريه بياييد و همين کار را هم کرديم
در مورد تشييع جنازه دکتر در لندن در کتاب خاطراتم به تفصيل پرداخته‌ام. لذا در اينجا اجمالا مي‌گويم که به شدت نگران بوديم مبادا از ساواک رودست بخوريم. چون احتمال مي‌داديم ايادي ساواک با همدستي پليس انگليس جنازه را بربايند.

در مراسم تشييع جنازه دکتر شريعتي، اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي ‌دانشجويان در اروپا يک بسيج عمومي‌ و سراسري از تمامي‌ دانشگاه‌هاي اروپا در لندن ترتيب داده بود. به طوري که مراسم تشييع به يک تظاهرات عظيم ضدرژيم سلطنتي ايران تبديل شده بود.اجتماع عظيم دانشجويان به صورت صفوف منظم چهارنفري به دنبال جسد دکتر که در آمبولانسي حمل مي‌شد، از خيابان‌هاي بزرگ و مهم لندن با طنين بلند «الله‌اکبر» و «لااله‌الاالله» عبور مي‌کرد. در مسير راه، اطلاعيه‌هايي در معرفي دکتر شريعتي و تشريح اوضاع سياسي ايران به زبان انگليسي به مردم و تماشاچيان داده مي‌شد. پليس‌هاي محافظ نيز سوار بر اسب‌هاي تنومند، دو طرف صفوف راهپيمايان را اسکورت مي‌کرد.بالاخره پس از رسيدن به ميدان نزديک‌ «هايدپارک» بر جنازه نماز گزارده شد و سپس آمبولانس جنازه را به سردخانه شرکت هواپيمايي سوريه منتقل کرد. در تمامي ‌مسير حرکت و حتي پس از آن تا سردخانه و بالاخره تا هنگام پرواز پيوسته چند تن از برادران در کنار جنازه مانده و بشدت از آن محافظت مي‌کردند.

حدود ساعت 22بود که هواپيماي جمبوجت سوري حامل جنازه دکتر و پانزده تن از همراهان او، لندن را به مقصد دمشق ترک کرد.
در فرودگاه بين‌المللي دمشق، امام موسي صدر، دکتر چمران، نماينده آقاي حافظ اسد، وزير اوقاف سوريه و نيز حجت‌الاسلام دکتر محمد مفتح که در آن موقع در دمشق بود و آقاي سيدمحمود دعايي که از نجف شبانه خود را به آنجا رسانده بود، منتظر ما بودند.
حوالي اذان صبح بود که هواپيما در دمشق بر زمين نشست.

تألم و تأثر غير‌قابل‌وصفي همه ما را در بر گرفته بود. به ميزباني وزير اوقاف سوريه و امام صدر به سالن تشريفات رياست‌جمهوري هدايت شديم. پيام تسليت آقاي «حافظ اسد» توسط وزير اوقاف سوريه به همه ما و خصوصا به احسان شريعتي ابلاغ گرديد
همه ما مشغول صرف قهوه عربي و چاي بوديم که يکي از مأموران فرودگاه مطلبي را در گوشي به آقاي صدر گفت. لحظه‌اي بعد آقاي صدر با اشاره مرا خواستند و آهسته به من گفتند خدا کند رودست نخورده باشيد زيرا ظاهرا در هواپيما از جنازه خبري نيست و اضافه کردند بر خود مسلط باشم تا چند دقيقه ديگر که ببينيم چه اتفاقي خواهد افتاد.

صادق قطب‌زاده که متوجه جريان شده و حالت بهت و حيرت مرا تشخيص داده بود، مرا به کناري کشيد و جوياي موضوع شد. من نيز همان مطلب را براي او باز گو کردم. سخت برآشفته شد، خصوصا که او عهده‌دار حفاظت از جنازه بود.
دقايق سختي بر ما گذشت تا اين‌که صداي تلاوت آيات قرآن بلندشد. آقاي صدر به من اشاره کردند که نگران نباشيم.
بعدا معلوم شد که چون جسد موميايي شده بود، آن را در قسمت مرسله‌هاي ديپلماتيک جاي داده بودند. مأموران تخليه بار که در قسمت مخصوص حمل اجساد، جنازه را نيافته بودند موضوع را به اقاي صدر خبر دادند. زماني که براي تخليه ساير مرسله‌ها و بارها به ديگر قسمت‌ها مراجعه کردند با جعبه حاوي پيکر دکتر مواجه شدند.

بعد از انجام مراسم احترام در فرودگاه،همگي به دنبال پيکر پاک دکتر به زينبيه رفتيم. در آنجا تني چند از روحانيون مبارز مقيم دمشق و تعدادي از اعضاي انجمن اسلامي ‌دانشگاه‌هاي بيروت در انتظار ما بودند
به امامت آقاي صدر، نماز بر ميت خوانده شد و سپس جنازه بر دوش حاضران تا آرامگاه مورد نظر تشييع گرديد.

حال و روزگار عاطفي ما در آن لحظات قابل بيان نيست. به ياد دارم که دفن جسد به دليل قرائت دعاهاي مخصوص، به ويژه مرثيه‌اي که مصطفي چمران قرائت کرد طول كشيد.
جسد دکتر در ميان حزن و اندوه بي‌حد و حصر و در جمع کوچک ما و خانواده‌اش دفن شد.
پس از آن همگي به دمشق رفته و در دفتر امام صدر به صرف نهار پرداخته و براي مراسم ديگر خصوصا هفتم و چهلم به تبادل‌نظر پرداختيم. تصميم جمع بر آن شد که به دليل کوتاهي زمان تا مراسم شب هفت، برنامه چهلمين روز فقد او را هر چه باشکوه‌تر در بيروت برگزار کنيم.

در مراسم چهلم دکتر، عده زيادي از روحانيون مبارز خارج از كشور، تعدادي از اعضاي انجمن‌هاي اسلامي ‌دانشجويان در اروپا و نيز برادراني از نجف آمده بودند. اين محفل به همت امام صدر و دکتر چمران به يك محفل و يک ميتينگ بزرگ سياسي عليه شاه تبديل شد و تا مدتها انعكاس زيادي در خارج و نيز بازتاب بسيار خوبي در ايران داشت.
«
ياسر عرفات» رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين ـ که در آن روزگار وجهه و اعتبار فراواني نزد انقلابيون و مبارزان داشت و به شدت هم مورد خشم و غضب و تحت ذره‌بين دستگاه شاه و ساواک داشت ـ و تني چند از ديگر رهبران فلسطيني و نيز نمايندگان چندي از ديگر سازمان‌هاي آزاديبخش، نظير اريتره و صحرا و الجزاير و... حضور داشتند. سخنراني آقاي صدر و نيز بيانات ياسر عرفات، بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي عربي و اروپايي داشت. نوار اين سخنراني‌ها بلافاصله به ايران رسيد و در سطح کشور توزيع شد و طبعا" خشم شاه و ايادي و جاسوسانش را برانگيخت.

از زماني که تاريخ و جزييات برنامه چهلم شريعتي در لبنان انتشار يافت، حملات گسترده‌تر و شديدتري عليه امام صدر از هر سو آغاز شد. سفارت ايران در بيروت با بهره‌گيري از مشتي به قول امام خميني «آخوندهاي درباري» و پاره‌اي مزدوران وابسته به فئودال‌هاي فاسد لبناني و نيز موذي‌گري‌هاي مشتي ورشکسته سياسي و دربدر ايراني، از هيچ اقدامي ‌فروگذاري نکردند. کوشش‌هاي آنان حتي متوجه رؤساي دانشگاه‌هاي بيروت نيز بود که تالار بزرگ دانشکده حقوق را براي برگزاري مراسم در اختيار ما قرار داده بودند. ترجمه متن سخنراني امام صدر را در آينده نزديک در همين سايت خواهيد خواند، که در آن جايگاه شريعتي به عنوان معمار انقلاب فکري و اسلامي‌ جوانان و به عنوان پيامبري ستوده شده، که رسالتش را در بردن مذهب آزادي‌بخش و خلاق و روشنگر و آينده‌ساز و نستوه و انقلابي تشيع به درون دانشگاه‌ها مي‌ديد و سر انجام هم جان خود را در راه بازگرداندن جوانان مسلمان به هويت اصيل و اسلامي ‌خود و ايجاد پلي ارتباطي ميان عالمان متعهد ديني و دانشگاهيان روشنفکر و متدين و پيشتاز در امر مبارزه عليه استيلاي خارجي و اسبداد داخلي، در طبق اخلاص نهاد و در هجرت، به جان‌آفرين تسليم کرد.

www.baztab.com/news/25547.php منبع: سایت خبری بازتاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت   توسط مهدی  | 

البته این نوع زنها که در پشت مجله «زن روز» (در آن زمان و در این زمان در اینترنت ) میبینیم در اروپا هم هستند اما در جاهای مخصوص !! به عنوان «زن شب» این غیر از زن اروپایی است ... فقط بعضی از زنان اروپایی هستند که ما حق داریم بشناسیم . آنهایی را که فیلمها و مجله ها و تلویزیون ها و رمانهای نویسندگان جنسی به ما نشان میدهند به عنوان تیپ کلی «زن اروپایی» یه ما میشناسانند .

حق نداریم آن دختر اروپایی را بشناسیم که از شانزده سالگی به صحرای نوبی به آفریقا به صحرای الجزایر به استرالیا میرود تمام عمرش را در محیطهای وحشت و خطر و بیماری و مرگ و قبایل وحشی میگذراند و شب و روز در جوانی و کمال پیری درباره ی امواجی که از شاخکهای مورچه فرستاده میشود و شاخکهای (مورچه های) دیگر آنرا دریافت میکنند و چون عمر را به پایان میبرد دخترش کار و فکر او را دنبال میکند این نسل دوم زن اروپایی در سن پنجاه سالگی به فرانسه باز می گردد و در دانشگاه میگوید : «من سخن گفتن مورچه را کشف کرده ام و بعضی از علایم مکالمه او را یافته ام

حق نداریم «مادام گواشن» را بشناسیم که تمام عمر را صرف کرد تا ریشه افکار و مسایل فلسفی حکمت بوعلی و ابن رشد و ملاصدرا و حاجی ملاهادی سبزواری (آیا این افراد را میشناسید ؟ ) را در فلسفه یونان و آثار ارسطو و دیگران پیدا کرد و با هم مقایسه نمود آنچه حکمای ما بد ترجمه کرده اند را تصحیح نمود.

...حق نداریم «رزاس دولا شاپل » که بیش از همه ی علمای اسلام و حتی همه شیعیان و کباده کشان ولایت علی و مدعیان معارف علوی , او یک دختر زیبای آزاد و مرفه سوئدی نژاد , با دوری از جو فرهنگی اسلام و زمینه تربیتی و اعتقادی شیعی , از آغاز جوانی زندگیش را وقف شناخت آن روحی کرد که در اندام اسلام مجهول ماند ... درست ترین خطوط سیمای علی لطیف ترین موجها ی روح و ابعاد احساس و بلندترین پرشهای اندیشه او را یافت و رنجها و تنهاییها و شکستها و هراسها و نیازهای او را برای نخستین بار و نه تنها علی بدر و حنین که علی محراب و شب و چاههای بیرون مدینه را را نیز پیدا کرد و نهج البلاغه او را .این دختر کافر جهنمی که هم آنچه علی به قلم آورده است پراکنده در این کتاب و آن دفتر و یا بیشتر نسخه های خطی پنهان اینجا و آنجا همه را گرد آورد و خواند ترجمه و تفسیر کرد و زیباترین نوشته هایی را که درباره کسی از یک قلم جاری شده است درباره علی نوشت و اکنون چهل و دو سال است که لحظه ای سر از اندیشه و تامل و کار و تحقیق بر نگرفته است .

ما حق نداریم دوشیزه «میشن» را بشناسیم که در اشغال پاریس بوسیله نازیها از سنگر نهضت مقاومت فرانسه ضربه هایی چنان کاری به ارتش هیتلری زد که دو بار غایبانه به مرگ محکوم شد و با اینکه خود یهودی است انسان بودن و آزادی را در اوجی میفهمد که اکنون در صف «فداییان فلسطینی» علیه صهیونیسم میجنگد!

ما حق نداریم هزارها دختر پاریسی را که دوشادوش مجاهدان الجزایری بی نام و نشان و بی انتظار پاداشی دنیوی یا ثواب اخروی در سازمانهای مخفی سنگرهای کوهستان ی و قلب پایگاههای جنگلی از سینه صحرای آتش ریز صحرای الجزایر تا زیرزمینها و پناهگاههای شهر شهوت و شراب پاریس علیه استعمار فرانسه و قداره بندی چون ژنرال دوگلو سوستل و سالان و آرگو جنگیدند و شکنجه های هولناک را و شهادتهای شکوهمند را در راه آزادی ملتی بیگانه استقبال کردند .

ما حق نداریم که «آنجلا» دختر آمریکایی یا دختر ایرلندی را که دو ملت اسیر چه میگویم؟ همه مردم آزاده جهان و تمام بشریت مجروح و محکوم تبعیض و ستم و استثمار چشم به آنان دوخته اند بشناسیم و بدانیم که زن فرنگی نه آنچنان که آقایان محترم مسعودیها و فرامرزیها بنام «زن روز» اروپا به اطلاعات بانوان ما میرسانند ... تا آنجا پیشرفته که که تجسم ایده آل یک ملت و مظهر نجات و غرور و افتخار یک نژاد شده است ... یک بار ندیدم از دانشگاه کمبریج یا سوربن یا هاروارد عکس بردارند و بگویند که دختران دانشجو چگونه می آیند و چگونه میروند.چگونه در کتابخانه ها بر روی نسخه های قرنهای چهارده و پانزده اروپا و الواحی که از دوهزار پانصد تا سه هزار سال پیش در چین پیدا شده یا روی نسخه ای از قرآن نسخه هایی از کتب خطی لاتین و یونانی و میخی و سانسکریت از صبح تا شب خم میشوند بی آنکه تکانی بخورند و چشم به این سو و آن سو بدوانند تا کتابدار کتاب را نمیگیرد و عذرشان را نمیخواهد سرشان از روی کتاب برداشته نمیشود

منبع: «فاطمه فاطمه است» اثر دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط مریم  | 

در بیکرانه ی زندگی ۲ چیز است که افسونم می کند:

آبی آسمان که میبینم و می دانم که نیست

و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست.

مرحوم علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت   توسط مهدی  | 

متن زندگینامه ی مرحوم دکتر علی شریعتی به صورت فایل PDF در وبلاگ بارگذاری شده است.

جهت دریافت فایل اینجا کلیک کنید.

توجه: جهت مشاهده محتوای فایل نیاز به نرم افزار Adobe Acrobat Reader  خواهید داشت که آن را نیز میتوانید از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت   توسط مهدی  | 

با سلام خدمت تمام دوستان عزيز!

از جايي كه بيشتر بازديد كنندگان اين بلاگ شيعه هستند من تصميم گرفتم اولين پستي كه در اينجا ميگذارم هم از كتاب "تشيع علوي و تشيع صفوي" دكتر باشه كه براستي تعريف تقريبا جامع و كاملي از مذهب شيعه داره .البته چند پست آينده(پستهاي من) ادامه ي همين مطلب خواهد بود..

خاكشيريسم

داستان آن دلاك (كارگر حمام) را حتما شنيده ايد؟ در زمان قديم كه حمام هاي چهل ستون چهل پنجره بود_ و حالا چيزهاي ديگري جانشين آنها شده_دلاكها تمام علوم را دارا بودند و معمولا مورد مشورت همه ي شخصيت ها قرار مي گرفتند، چون در يك حالتي مشتري در اختيار دلاك واقع ميشد كه كاملا تسليم او بود،مدت حمام هم معمولا طولاني بود،بنابراين درد دلها و اسرار مشتري در ضمني كه دلاك مشغول كيسه كشيدن او بودباز ميشد.يكروز يك مشتري در حاليكه زير دست دلاك بود ،با او درد دل مي كرد و مي گفت:

"مدتي است كمرم درد مي كند و شبها نمي توانم بخوابم،هر دوايي هم كه خورده ام نتيجه اي نداره ..."

دلاك گفت:"اتفاقا دواي اين خيلي ساده است شما يك سير خاكشير بگيريد و شب در آب نم كنيد و بگذاريد تا صبح خيس بخورد،بعد صبح ناشتا ميل كنيد،همين!مشتري هم اظهار تشكر كرد.

پس از مدتي باز مشتري گفت :"نمي دانم علامت پيري است! چشمم كم نور شده.دكتر مي گويد بايد عينك بزني و عينك زدن هم براي من قابل تحمل نيست.نمي دانم چه بكنم،چشمم به خط قرآن نمي گيرد.دلاك بيدرنگ حرف او را مي برد و مي گويد :اتفاقا امتحان شده،شما يك سير خاكشير بگيريد،شب نم مي كنيد،ناشتا پيش از صبحانه ميل مي فرمائيد،سه شب اين كار را بكنيد افاقه مي شود.

باز مدتي مي گذرد و مشتري چند تا مرض ديگرش را مي گويد دلاك باز هم همين خاكشير را تجويز مي كند.در آخر مشتري براي اينكه مسير حرف را عوض كند مي گويد:"زندگي خيلي عوض شده،با همين حقوق و با همين درآمد چند سال پيش من يك زندگي مرفهي داشتم حالادرآمدهايي هم بر حقوقم اضافه شده باز هم هشتم گرو نهم است،به طوري كه از چشم طلبكارها اصلا از خانه نمي توانم بيرون بيايم!" دلاك مي گويد:"يك سير خاكشير شما نم مي كنيد و..." مشتري اعتراض مي كند كه اين چه جور دوايي است كه هم بدرد كمر ميخورد هم بدرد چشم ميخورد و هم بدرد قرض؟؟!!

دلاك توضيح ميدهد كه سي سال تمام من هر شب يك سير خاكشير نم مي كنم،صبح ناشتا مي خورم و تا حالا هيچ بدي از آن نديده ام!

%%%

يك نوع "تشيع خاكشيري"،مكتب خاكشيري،خاكشيريسم!!

عنوان تشيع صفوي و تشيع علوي خود بخود شامل اين نظريه است كه پس دو نوع تشيع داريم،و اين دو گونه تشيع دو نوع پيرو دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت   توسط مریم  | 

نوشته ای از دکتر علی شریعتی تحت عنوان "علی حقیقتی به گونه ی اساطیر" در وبلاگ بار گذاری شده. برای دریافت فایل پی دی اف اینجا کنید
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت   توسط مهدی  | 

بسم رب الشهداء و الصدیقین
وبلاگ هبوط در تنهایی شریعتی جهت نشر هر چه بیشتر و بهتر آثار دکتر علی شریعتی با هدف گرد آوری و ترویج افکار آن شهید بزرگوار و بوجود آمدن روحیه ی همکاری علاقه مندان به ایشان عضو افتخاری فعال می پذیرد.
دوستان و علاقه مندان می توانند در قسمت نظرات وبلاگ درخواست خود را ارائه نمایند تا مراحل بعدی همکاری انجام گردد.
والسلام
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت   توسط مهدی  | 

عالم همه محو گل رخسار حسین(ع) است. ذرات در عجب از کار حسین(ع) است.

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش؟ زیرا که خدا نیز عزادار حسین(ع) است.

دانی که چرا آب فرات هست گل آلود؟ شرمنده ز لعل لب عطشان حسین است

دانی که چرا چوب شود قسمت آتش؟ بی حرمتیش با لب و دندان حسین است.

دانی که چرا چشم خدا داده بشر را؟ چون ذات خدا عاشق چشمان حسین است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت   توسط مهدی  |